«کتاب آرامش»
«کتاب آرامش» بررسی میکند که افسردگی چه حسی دارد و چه تأثیری بر ذهن و بدن ما میگذارد، و نشان میدهد چگونه میتوان با برداشتن گامهای کوچک اما معنادار—از پیدا کردن امید، حضور در لحظه، و پذیرشِ اینکه «ما کافی هستیم»—بر آن غلبه کرد.
خلاصۀ کتاب
افسردگی میتواند سراغ هر کسی بیاید؛ چه ضعیف و چه قوی. برخلاف تصور رایج، این حالت ذهنی منفی همیشه با نشانههای آشکار بیرونی مثل غم شدید یا گریههای ناگهانی همراه نیست. گاهی افسردگی خود را به شکل از دست دادن علاقه به چیزهای دوستداشتنی، بیخوابی یا بیحسی نشان میدهد.
در سختترین لحظات زندگی، افراد شفافیت ذهنی خود را از دست میدهند و احساس میکنند دیگر هرگز خوشحال نخواهند شد. دیدن نور انتهای تونل دشوار است. اما اگر وقتی راهش را نمیدانید باور داشته باشید راهی برای خروج وجود دارد، کلید کار این است که قدمبهقدم به جلو حرکت کنید.
بسیاری از افراد در نهایت میل به زندگی را از دست میدهند و به پایینترین نقطه میرسند. مت هیگ این احساس را بهخوبی میشناسد؛ زمانی که با افسردگی دستوپنجه نرم میکرد، به نقطهای رسید که آمادۀ پریدن از صخره بود. آنچه جلوی او را گرفت و باعث شد ادامه دهد، چیزی است که در «کتاب آرامش» میآموزید.
سه درس محبوب من از کتاب
1. وقتی افسرده هستید، کاملاً به مغزتان اعتماد نکنید.
2. وقتی حالتان بد است، امید را از دیگران قرض بگیرید.
3. «نه» گفتن میتواند سالم باشد؛ داشتن دوستان ضروری است؛ و پذیرش درد، برای عبور از آن لازم است.
در ادامه این درسها را با جزئیات بررسی میکنیم.
درس اول: افسردگی میتواند سازوکار فکری مغز را دچار اختلال کند
در برهههایی از زندگی، احساس میکنیم راه فراری وجود ندارد؛ در رابطه، شغل یا شرایط زندگی گیر افتادهایم. افسردگی این احساسات را تشدید میکند و به آنها قدرت میدهد.
در چنین مواقعی باید بدانید که همۀ افکارتان قابل اعتماد نیستند. وقتی مغز از منفیگرایی پر میشود، افکار میتوانند نادرست باشند. لازم است کمی فاصله بگیرید، کنترل افکارتان را به دست بگیرید، و بپذیرید که افسردگی هویت شما نیست. زندگی پر از فراز و نشیب است.
گاهی بهبود زمانبر است. اگر اجازه بدهید، در نهایت همهچیز به روال عادی برمیگردد. در لحظات ناامیدی، خاطرات شاد را به یاد بیاورید یا آیندهای را تصور کنید که دوست دارید به آن برسید. این کار میتواند الهامبخش و انرژیبخش باشد و از شدت احساسات منفی بکاهد.
همچنین، سعی کنید دید مثبتی نسبت به خودتان داشته باشید و دلایل افتخار و رضایتمندیتان را فهرست کنید. این کار عزتنفس شما را تقویت میکند و انگیزۀ اقدام میدهد. به یاد داشته باشید که زندگی فقط اپیزود افسردگی شما نیست؛ شما همسر، دوست، والد یا نقشهای ارزشمند دیگری برای افراد زیادی هستید که از حضورتان لذت میبرند.
درس دوم: با شنیدن داستانهای دیگران الهام بگیرید
گاهی برای تغییر نگاهمان به زندگی به بیش از یک زاویه دید نیاز داریم. وقتی احساس میکنید ایمانتان در حال از دست رفتن است، از قرض گرفتن امید از دیگران نترسید. چطور؟ با شنیدن داستانهای کوچک دوستان و آشنایان یا جستوجوی مسیرهای الهامبخش دیگران.
میتوانید سراغ داستان افرادی بروید که مثل شما افسردگی یا تجربههای تلخ داشتهاند و از آن عبور کردهاند؛ یا حتی داستانهای متفاوت کسانی که دوام آوردند و پس از آن زندگی زیبایی ساختند.
شنیدن روایت کسی که با او همذاتپنداری میکنید، میتواند انگیزه و انرژیِ ازدسترفته را برگرداند. همانطور که افراد در مسیر کاهش وزن از داستان کسانی الهام میگیرند که شرایط سختتری داشتهاند اما موفق شدهاند.
امروز، با وجود فناوری و فضای دیجیتال، اتصال و دسترسی آسانتر از همیشه است. منابع انرژی مثبت خود را پیدا کنید، مسیرشان را دنبال کنید و در روزهای سخت، کمی ایمان از آنها قرض بگیرید.
درس سوم: «نه» گفتن را یاد بگیرید، شبکۀ حمایتی بسازید و وضعیتتان را بپذیرید
خودمراقبتی همیشه به معنای حمام طولانی یا نوشیدن یک لیوان نوشیدنی نیست؛ گاهی یعنی نه گفتن وقتی واقعاً میخواهید نه بگویید. تعیین مرزها و بیان آنها باعث احترام بیشتر به زمان شما میشود و فضا را برای «بله» گفتن به چیزهای مهمتر باز میکند. نه گفتن شما را سختگیر نمیکند؛ عزتنفستان را رشد میدهد.
وقتی افرادی را پیدا میکنید که به مرزهایتان احترام میگذارند، میتوانید روابط سالم و حمایتی بسازید—بهویژه اگر با دورههای افسردگی مواجهاید. گروهی از دوستان داشته باشید که در روزهای سخت بتوانید با آنها حرف بزنید؛ آنلاین یا حضوری فرقی نمیکند.
حضور در جمع و حس همراهی میتواند خلقوخو و حس تعلق را بهبود دهد و از شدت احساسات دشوار بکاهد.
در نهایت، با پذیرفتن درد با آن کنار بیایید. درد مثل باران است؛ چه با آن بجنگید چه نه، میآید و تا وقتی نگذرد، هست. اگر آن را بپذیرید، احساسش کنید و بگذارید زمان بگذرد، آسانتر عبور میکند. سرکوب فعال یا صرفاً دارو—بهتنهایی—باعث ناپدید شدنش نمیشود؛ تا وقتی زمانش برسد.
نقد کوتاه کتاب
«کتاب آرامش» دقیقاً همان چیزی است که نامش میگوید. راهنمایی ساده و خواندنی برای تسکین احساسات منفی که میتواند به هر کسی که با افسردگی دستوپنجه نرم میکند کمک کند—و حتی به کسانی که شادی را گم کردهاند، توان از دسترفتهشان را برگرداند. نویسنده با همدلی عمیق، توصیههایی ارائه میدهد که اگر به کار گرفته شوند، میتوانند دلِ رنجور، ذهنِ مضطرب و حسِ شکستهبودن را آرام کنند.
منبع:
www. georgelthomas.com